خاطرات بی.ار.تی | سربندان
content top

خاطرات بی.ار.تی .قسمت پنجم

پله   امروز صبح به دفتر نمی‌روم. در ایستگاه دروازه دولت پیاده می‌شوم تا با مترو به بازار بروم. مثل قبل می‌خواهم از خیابان به سمت ورودی ایستگاه مترو رد شوم که سرم به سنگ می‌خورد. راه را با نرده‌های فلزی مسدود کرده‌اند. پل هوایی عابر راه‌اندازی...

ادامه

خاطرات بی.ار.تی.قسمت چهارم

ایثار   اتوبوس نسبتاً خلوت است. یعنی اینکه آدم‌های ایستاده متراکم و چسبیده به هم نیستند. یعنی این‌که آدم‌های ایستاده فضای شخصی دارند. در مباحث ارتباطات غیر کلامی از فضای شخصی به عنوان فضایی حدود  چهل‌وپنج سانتی‌متر تا یک‌مترو بیست...

ادامه

خاطرات بی.ار.تی قسمت سوم

 پیری   همه آدم‌ها پیر می‌شوند به‌جز ما. ما به عینه می‌بینیم همه آدم‌ها هر روز که از عمرشان می‌گذرد رنگ مویشان سفید می‌شود پوست دست و صورتشان چروک برمی‌دارد و از شادابی و طراوت دور می‌شوند به‌جز ما. حتی زمانی‌که دیگران پیر شدن ما را اعلام...

ادامه

خاطرات بی.ار.تی. قسمت دوم

عشق گمشده سومین نفر صف هستم و مقابل درب اول ایستگاه بی‌آرتی منتظر ورود اتوبوس به‌ایستگاه ایستاده‌ام. پشت سرم صفی طولانی است. بیش از ده دقیقه است که اتوبوس نیامده. گاهی سرک کشیده‌ام و تا دور‌دست خیابان را نگاه کرده‌ام، ولی خبری نبوده است. مردی...

ادامه

خاطرات بی.ار.تی

من،بقیه و بی . ار . تی من،بقیه و بی ار تی نام مجموعه ایست که طی سال ۸۸ و ۸۹ به رشته نگارش درامده است.برای چاپ این مجموعه به انتشارات “نشر شهر” مراجعه کردم،گرچه با استقبال خوبی مواجه شدم لکن تا کنون به نتیجه نرسیده ام.تصمیم گرفته ام داستان ها یا...

ادامه

content top

طراحی سایت

ایزو

ایزو

ایزو

ایزو

ایزو

ایزو

ایزو

ایزو

ایزو

ایزو

ایزو

ایزو

ایزو

ایزو

ایزو