جا مانده

 

اتوبوس شلوغ است و متراکم از آدم. جای سوزن انداختن نیست. پیاده‌شدن از سوارشدن سخت‌تر است. در ایستگاه شریعتی ایستاده‌ایم، اتوبوس که راه می‌افتد، پیرمرد نشسته بر صندلی، از جوان ایستاده در مقابلش می‌پرسد: به امام حسین نرسیده ایم؟

ناگهان چند صدا در هم پاسخ می‌دهند: پدرجان، امام حسین دو ایستگاه قبل بود!

برخی پوزخند می‌زنند. آشکارا پیداست که پیرمرد ناراحت شده است. ولی به روی خودش نمی‌آورد و می‌پرسد: حالا چیکارکنم؟

این‌بار همان جوان ایستاده در مقابلش می‌گوید: ایستگاه دروازه دولت پیاده شو. طرف مقابل سوار شو و برگرد امام حسین.

پیرمرد بر ناراحتی‌اش غلبه می‌کند و با لبخند می‌پرسد: قبلاً ایستگاه‌ها را اعلام می‌کرد، من هم با خیال راحت می‌نشستم و وقتی ایستگاه را اعلام می‌کرد پیاده می‌شدم.

کامل مردی که کنار پیرمرد ایستاده، لبخندی می‌زند و می‌گوید: تو این مملکت هر چیزی چند ماه بیشتر کار نمی‌کنه. چهارتا اتوبوس اعلام می‌کنن، چهارتا هم اعلام نمی‌کنن.

پیرمرد می‌پرسد: مگه خیلی سخته! خب چرا درست نمی‌کنند؟

جوان مقابل پیرمرد می‌گوید: درست کنن؟ کی درست کنه؟ صاحاب نداره که!

پیرمرد با کمی دلخوری، صدایش را صاف می‌کند و می‌پرسد: مگه شرکت واحد صاحبش نیست؟

کامل مرد: چرا پدرجان شرکت واحد صاحبشه، ولی کسی نیست که این چیزها رو کنترل کنه و عیب‌ها رو برطرف کنه.

به ایستگاه دروازه دولت می‌رسیم. جوان به پیرمرد می‌گوید: پدرجان هم اینجا پیاده شو و اتوبوسهای اونورو سوار شو، امام حسین پیاده شو.

پیرمرد برمی‌خیزد و در حالی‌که دارد پیاده می‌شود، می‌پرسد: دوباره باید بلیط بدم.

چند نفر با هم می‌گویند: نه بابا! بی‌آرتی مفتیه!

خوبی بی‌آرتی به این است که مادامیکه از ایستگاه‌های بی‌آرتی خارج نشده‌اید، می‌توانید با همان یک بلیطی که ابتدای ورود به ایستگاه داده‌اید پیاده و سوار شوید.

پیرمرد پیاده می‌شود . بحث روی سیستم اعلام ایستگاه ادامه پیدا می‌کند. من دو ایستگاه بعد پیاده می‌شوم ولی بحث هنوز ادامه دارد . من در بحث شرکت نکردم. باید روی همین موضوع فکر کنم و اگر مجداً در اتوبوس بحث پیش آمد، من هم در بحث شرکت کنم. باید حرفی برای زدن داشته باشم.

رسول ذوالفقاری

 

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*