کاج های سه گانه سربندان (درخت اقا سید تقی)

ازچه زمانی درخت های کاج روستای سربندان به نام درخت اقا سید تقی نامگذاری و معروف شدند،کسی اطلاعی ندارد و تاریخ درست ان در دسترس نیست،ولی انچه که مردم ازدلیل این نامگذاری می دانند و باور دارند این است که شخص محترمی حدود صد و پنجاه سال قبل درخواب می بیند که سیدی نورانی وسبزپوش او را مورد خطاب قرار می دهد که نامش سید تقی است و در زیر درخت کاج وسطی که از دو کاج دیگر بزرگتر است دفن شده است. همین. اقا سید تقی اینگونه در روستای سربندان متولد می شود وتا امروز دل های زیادی را در گرو خود گرفته است.

درخت سید تقی-کاج وسط

کاج های سه گانه سربندان در منطقه باغ شاه سربندان قراردارند. برخی بر این باورند که باغ شاه سربندان در زمان نادر شاه افشارتاسیس شده است،در این صورت درخت های کاج ان قریب ۲۷۰ سال عمر کرده اند و برخی دیگر بر این باورند که این باغ درزمان حکومت کریم خان زند تاسیس شده است، در این صورت عمر این درخت ها به ۲۱۲ سال می رسد. به هر حال هر روایتی که درست باشد این کاج ها بیش از دویست سال عمر کرده اند و تارخچه سربندان را با خود دارند. امید وارم یک روز اطلاعاتی از سربندان کشف و به دست اید که تاریخ و هویت ما اهالی سربندان را روشن تر از قبل تفسیر و تعبیر نماید.

پس از خواب نما شدن فرد اول افراد متعدد دیگری نیز مشابه خواب قبلی را دیده و برای دیگران تعریف کرده اند. چند نفری خواب مشابه ای به این مضمون دیده اند که:زیر درخت کاج وسط ،قبری را دیده اند که یک سید نورانی ملبس به لباسی سبز با دستاری خون الود درون قبر باز ،خفته است وبا نزدیک شدن فرد به قبر می گوید “کور باطن دور شو” و فرد ترسیده و از قبر دور شده است.

در روایتی دیگر که منتسب به تعداد زیادی از افراد است گفته می شود که این افراد در شبهای تابستان که مشغول ابیاری زمین بوده اند صدای موذنی را شنیده اند که بر فرازدرخت وسطی اذان مغرب را با صوت خوش وبا صدای بلند می خوانده است.

همین خواب ها و همین صدای اذان ها کافی بوده که مردم روستا به حضور امام زاده ای به نام سید تقی درزیردرخت کاج باور داشته باشند.وهمین باور موجب شده بود تا فردی از اهالی سربندان تابستان ها را مجاور درخت بشود و به عنوان خادم سید تقی انجام وظیفه نماید. در سالهای دهه چهل که بنده دوران کودکی را می گذراندم این مجاور را دیده بودم که محدوده درخت را اب پاشی و جارو می کرد و همواره تمیز نگه می داشت. مردم نیز حاجاتشان را نذر این درخت می کردند و غروب ها خانواده های متعددی را می دیدی که زیر سایه درخت سماور ذغالی شان را روشن نموده و بساط چای نذری پهن کرده اند.

درخت سید تقی-کاج وسط

درخت وسطی که بزرگتر است دارای دو بال می باشد که وسط ان شکاف بزرگی وجود دارد. این شکاف محل استقرار شمع های نذری بود که روشن می شد و انقدر روشن می ماند تا شمع به اتمام برسد. همین شمع ها بارها و بارها تنه درونی دو بال درخت را به اتش کشیده اند و معمولا با سررسیدن کشاورزان خاموش شده اند و هنوز هم درخت وسط از این بابت در خطر اتش سوزی قرار دارد.

درخت وسط بزرگتر بود که کودکان ان را درخت پدر می خواندند.درخت ضلع غربی دارای شاخ و برگی بود که روی زمین پهن شده بودن و تنه درخت دیده نمی شد،این درخت را درخت مادر می گفتند و می گفتند چادر بر سر دارد و با حجاب است.درخت سوم که نسبت به درخت وسط در ضلع شمال شرق قرار داشت از ان دو درخت دیگرکوچکتر بود که ان را درخت پسر می خواندند.

سالهای متمادی این درختها به ویژه درخت وسط زیارتگاه مردم بود، محل دم کردن چای نذری روی سماور ذغالی،روشن کردن شمع و گره زدن نخ پارچه های رنگی به شاخه های درخت برای باز شدن گره ازمشکلات زندگی.

درخت سید تقی-کاج غربی

در سالهای پایانی دهه چهل روحانی بزرگواری به نام شیخ عباس ترابی به سربندان می اید و چند سال را دراین روستا می ماند.مرحوم شیخ عباس ترابی سهم به سزایی در ارتقاء فرهنگ دینی مردم داشته است به ویژه اینکه در مورد باور مردم به درخت کاج سید تقی، بدون مخالفت مستبدانه با باور مردم، سفارش می کند که از بوسیدن درخت پرهیز کنند و اگر باور به حضور پیکر سید تقی زیر درخت دارند به ذکر فاتحه اکتفا کنند. راهنمایی های شیخ عباس موثر بوده و توانست باور مردم را به سید تقی کمرنگ کند. با این حال هنوز هم نخ پارچه های رنگی گره زده به درخت بسیارند و درخت مشتریان خودش را دارد.

تا اواسط دهه چهل دسته های عزاداری در روزهای تاسوعا و عاشورا بعد از حضور در هفت چشمه به باغ شاه رفته و در کنار کاج سید تقی عزاداری می کردند.در سالهای دورتر حتی مراسم تعزیه خوانی توسط هنرمندان تعزیه خوان سربندان ،سوار بر اسب در اطراف درخت به اجرا در می امده است.

درخت سید تقی-کاج شرقی

حوادثی نیز در ارتباط با این درخت رخ داده است که باور مردم را استحکام می بخشیده. از ان جمله در سالهای دهه سی فردی غیر سربندانی که مالک باغ شاه بوده تصمیم می گیرد برای جلوگیری ازحضور مردم در اطراف درخت سید تقی و لگد مال نشدن محصولات زمینی و یا اسیب ندیدن محصولات باغی توسط زایرین سید تقی درخت را بریده و قطع کند .این فرد ظاهرا روش سعی و خطا را پیش می گیرد و ابتدا چند شاخه از درخت را می برد و منتظر نتیجه می ماند تا اگرحادثه خاصی رخ نداد درخت را کامل قطع نماید ولی بعد از همان چند شاخه بریده شده پسر دلبندش در بستر بیماری می افتد و تا نزدیک مرگ می رود.او گوسفندی را نذر سید تقی می کند تا سلامتی پسرش را به او باز گرداند.پسرشفا پیدا می کند و گوسفند قربانی شده و ابگوشت قربانی به همه اهالی ده می رسد.هنوز هم افرادی در قید حیات هستند که از ان ابگوشت خوشمزه تعریف می کنند. به جز این مورد موارد دیگری هم از تعرض برخی افراد به درخت و دچار مشکلات خاص شدن بر سر زبان هاست.

گرداوری و تدوین از :مدیر سایت ، رسول ذوالفقاری

برای کامل ترشدن این نوشته مطالب تان را برای سایت بفرستید.

 

 

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*