نوشته های سپید ۲

 

سپیده دختری است اهل سربندان. بسیار خوش ذوق است و درحالیکه دانش اموز سال سوم راهنمایی است مانندیک دانشجوی ادبیات دست به قلم می بردودل نوشته های زیبایی می افریند.نوشته های زیرتوسط او به رشته تحریردرامده است.بخوانید و لذت ببرید.

نوشته های اورا بدون حک واصلاح ثبت می کنیم و منتظر می مانیم وقتی نویسنده بزرگی شد خودش نوشته هایش رااصلاح و بازنویسی کند.

 

مناظره درخت و اسمان

هوا خوب است و بوی بهار می‌آید صدایی در باغ شنیده می‌شود. انگار صدای درخت است، درختی که پس از ماه‌ها از خواب شیرین زمستانی‌اش بیرون آمده و با آسمان سخن می‌گوید. آری این «مناظره‌ی درخت و آسمان» است. در باغ درخت قد بلندی وجود دارد به نام سپیدار که بسیار مغرور است. بالای سرش آسمان است ،آسمانی آبی و روشن که در دل او خورشید چونان سکه‌ای از طلا می‌تابد و چند تکه ابر سفید مثل تور عروس در گوشه‌ و کنار آسمان مشغول خودآرایی‌اند. درخت چشمان پرغرورش را به سمت آسمان چرخاند. آسمان با صدای گرم و مهربانش گفت:«سلام، بهار به خیر، خواب خوب بود؟» درخت که رفتار خوب آسمان را دید شرمنده شد و گفت:«علیک سلام، بهار شما هم به خیر، بله خوشبختانه خواب خوبی داشتم و از دست آن حیوانک‌ها که هر سال آزارم می‌دادند راحت بودم.» آسمان از شنیدن نام حیوانک چشمانش گرد شد و گفت:«حیوانک دیگر چیست؟» درخت گفت:«همان حیوان‌های ریز ریز، همان‌هایی که کوچک‌اند، سیاه‌اند و بدنشان بند بند است،یافتم مور… مور… مورچه، مورچه را می‌گویم.» لحظه‌ایی بعد آسمان سر صحبت و خاطره‌گویی را باز کرد:

 

– سپیدار، می‌دانی هنگامی که تو در خوابی چه می‌شود؟

– نه، چه می‌شود؟

– پاییز که می‌شود هوا سرد می‌شود و من سرما می‌خورم و در زمستان عطسه‌ می‌کنم و عطسه‌ام حسابی دردسر ساز است و گاهی در زمین خرابکاری می‌کنم، می‌دانی که من دل نازکم و چون خرابکاری می‌کنم، از دست خودم ناراحت می‌شوم و گریه‌ام می‌گیرد ،گریه که می‌دانی چیست؟ آدم‌ها می‌گویند باران یا برف و با همین گریه‌های من آب مورد نیازمردم تأمین می‌شود. راستش دلم می‌خواهد یک بار می‌شد سرما نمی‌خوردم و گریه نمی‌کردم ،آنقدر گریه کردم دلم پوسید ولی خب اگر گریه نکنم مردم تشنه می‌شوند!…

– یعنی تو خودت را قربانی این آدم‌های بی‌رحم می‌کنی که حتی برای پاکی و آلوده نشدن تو، حاضر نیستند کمی از تولید دودشان بکاهند؟!

– چه کنم دیگر؟ اخر خدا در دل من است و من نمی‌توانم خلق خدا را جلوی چشمانش آزار دهم.

– خدا در دل تو است؟ پس چرا این مردم حاضر نیستند به خاطر خدا کم‌تر آلودگی ایجاد کنند آنها که اینقدر ادعا می‌کنند خدا را دوست دارند؟

– آدم‌ها خصلتشان همین است. آنها هرگز برای چیزی که قبول دارند احترام قائل نیستند .آنها از خاک سرد درست شده‌اند و کمی بیش از اندازه سردند.

«پایان مناظره»

بیشترمردم برای چیزی که قبول دارند، احترامی قائل نیستند ولی شما به ان ها توجه نکنید.بیایید به زمین،اسمان و درختان احترام بگذاریم.

سپیده ذوالفقاری

 

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*