مطلب “پیرامون سربندان” توسط سرکار خانم زهرا خانزادی به رشته تحریر درامده و دراختیار سایت قرار گرفته است.لازم به ذکر است مطلب ارسالی توسط ایشان درحد یک کتاب صد صفحه ای می باشد که بخش عمده ان مربوط به گذشته نژاد کردهای ایرانی،سیمای خراسان پس از اسلام،حرکت تاریخی کرد به خراسان،زبان و گویش های مختلف کردهای کرمانج و سکونت گاه های اکراد کرمانج می باشد.در بخش پایانی به روستای سربندان ومسائل مربوط به ان پرداخته شده است.به دلیل زیادبودن حجم مطلب تنها بخش پیرامون سربندان را در ادامه می اوریم.

پیرامون سربندان

پیشینه تاریخی و چگونگی نامگذاری

سربندان روستایی است در ۸۰ کیلومتری شرق تهران از توابع دماوندکه در عوض فداکاری کردان قوچان در سپاه نادر شاه(قرن ۱۸) این منطقه رابه آنها دادند که در همان جا کشاورز شدند . عده ای دیگر نیز در زمان کریمخان زند از چناران توابع قوچان به این ناحیه آورده شده‌اند. و عده ای نیز در دوره آقامحمد خان قاجار در این ناحیه ساکن شدند.

روستای سربندان مرکز دهستان ابرشیوه است که در ۸۰ کیلومتری جاده تهران فیروزکوه قرار دارد و از توابع شهرستان دماوند می باشد. مردم سربندان که ساکنان اصلی سربندان نیز می باشند از نژاد کرمانج هستند که یکی از تیره های اصلی کرد می باشد.

ابر شیوه :

نام ابرشیوه را به این دلیل بر آن گذاشته اند که در جریان حمله اعراب به ایران به علت کوهستانی بودن محل و اینکه از دوران باستان در ناحیه دماوند بخصوص در بخش های شمالی تر آن در محل روستای سربندان کنونی دژ ها و قلعه های مستحکمی وجود داشته یزدگرد سوم و سپاهیان ایرانی در این ناحیه مقاومت سر سختانه ای را از خود نشان دادند و اعراب موفق به شکست آنها نمی شدند تا بالاخره با کمکها و راهنمایی های امام علی‹ع› موفق به فتح آن شدند و نهایتا پس از شکست از اعراب یزدگرد از مسیر کنار رودخانه سربندان به شمال و از آنجا به مرو گریخت. تا نهایتا در مرو بدست یک آسیابان به قتل رسید.

موقعیت جغرافیایی سربندان :

سربندان روستایی خوش آب و هوا و ییلاقی است. روستایی قدیمی و تاریخی که از قدیم الایام به علت وجود آب فراوان و هوای خوش و چراگاه های طبیعی مورد توجه بوده است. به طوریکه در زمان سلسله زندیه کریمخان زند باغی را در آن ایجاد کرده بود که به باغشاه معروف است و تا چند سال گذشته دیوارها و خرابه هایی از آن بر جا مانده بود که اکنون متاسفانه به علت بی توجهی از بین رفته است و به زمین کشاورزی تبدیل شده است.

کتیبه هایی از زمان فتحعلیشاه قاجار وجود دارد که امیرگونه سلطان و ذوالفقار خان را همراه شاه در شکار نشان میدهد،یکی از این کتیبه ها در تنگه واشی نزدیک فیروزکوه است،یکی هم در رینه در شمال شهر دماوند بعد از تونل وانا است و در چشمه علی شهر ری نیز چنین کتیبه ای وجود دارد.

سربندان دارای طول جغرافیایی ´۱۹ °۵۲ و عرض جغرافیایی ´۳۹ °۳۵و ارتفاع۲۲۴۰ متر میباشد.

در۲۴ کیلومتری جنوب خاور دماوند قرار دارد. رودخانه جابان که از زرین کوه سرچشمه گرفته از کنار آبادی گذشته و به رودخانه گرمسار میریزد .

علت نامگذاری سربندان به این نام به خاطر وجود آب فراوان در گذشته بوده که نقش سربند را برای زمینهای زراعی پایین دست ایفا می‌کرده‌است.

کوهها:

کوه نارنج قلعه و زرین کوه در شمال آبادی قرار دارد. نارنج قلعه به صورت دو تپه باستانی در شرق سربندان و مشرف به روستا و زمینهای هموار پایین دست قرار دارد.قلعه هایی با این نام در جاهای دیگر و در شهرهای دیگر ایران از جمله یزد و … و یا حتی در چندین روستاهای اطراف سربندان مانند خسروان و … نیز وجود دارند.

در گذشته های دور یعنی زمان هخامنشیان و قبل از آن دوران مادها قسمتهای شمالی ایران از اهمییت نظامی بسیار بالایی برخوردار بوده است همانطور که به طور مثال تخت جمشید و پاسارگاد و… که در همان دوران دارای اهمیت سیاسی فراوان بودند و مرکز سیاسی کشور به حساب می آمدند این نواحی نیز بعنوان مرکز نظامی کشور تلقی می شدند. بطوری که رشته کوههای البرز را در شمال ایران می توان مانند یک پادگان نظامی بزرگ برای دیدبانی بخش های وسیعی از کشور پهناور ایران تصور کرد.

نارنج قلعه سربندان هم، در گذشته یک پایگاه مهم و استراتژیک در سر راه جاده ابریشم و یک برجک دیدبانی برای سرزمین های وسیع پایین دست بوده است. بطوریکه هم اکنون که انسان بر فراز آن قرار می گیرد از حدود شهر آبسرد در سمت غرب تا کوه صنم در شرق و تمام زمینهای هموار پایین دست زیر نظر بوده و همچنین بر ارتفاعات جنوبی منطقه دماوند که مشرف به ایوانکی و گرمسار است نیز اشراف دارد.

این قلعه در گذشته به عنوان یک قلعه استقراری نیز مورد استفاده قرار می گرفته است و راه پله ها و دالانهای زیر زمینی مخفی راه ورود به قلعه بوده اند و برای رفت و آمد سربازان و ساکنان قلعه استفاده می شدند.

می توان حدس زد آب این قلعه از چشمه های اطراف یا شاید رودخانه اصلی سربندان که از بالادست (حدود “دوآب”، انشعابی از رودخانه گرفته شده و توسط لوله های سفالین به قلعه منتقل می شده) تامین می شده است.

این قلعه از لحاظ استراتژی و نظامی یکی از مهمترین قلعه های منطقه دماوند بوده و می توان گفت که مقر فرمانده بزرگ و دلیر ایرانی “جابان”( که در نوشتارهای بعدی ذکرش می رود) بوده است.

بدون شک این قلعه در ادوار بعد از اسلام نیز مورد استفاده نظامی قرار می گرفته است و تا دوران اخیر ( دوران افشاریه و اوایل قاجاریه حتی) مورد استفاده بوده است. و سفالهایی مربوط به دوران صفویه نیز در اطراف آن یافت شده است و حتی به جرات می توان گفت که رد پای اسماعیلیان ( فرقه باطنیه) را نیز می توان در آن یافت.

متاسفانه بعلت عدم توجه حفاری های غیر مجاز فراوانی در روی این دو تپه انجام گرفته که باعث وارد آمدن آسیب به میراث فرهنگی و تاریخی این مرز و بوم است و توجه بیشتر و حمایت سازمان میراث فرهنگی را می طلبد.

موقعیت آب وهوایی :

این روستا دارای آب و هوای معتدل کوهستانی، سرد سیری وییلاقی بوده است که زمستانهای سرد همراه با برف را به آن داده است. زمستانها هوای آن سرد و در تابستان معتدل و نسبتا گرم می باشد . در کل، سه ماه تابستان در این روستا درجه حرارت بر بارندگی غلبه نموده و کمبود آب احساس می شود در بقیه فصول تبخیر کمتر از بارش می باشد.

روستا‌های همسایه بااین روستا : جابان از سمت غرب ، سعیدآباد از شرق، هویر از شمال واز جنوب به سرحدان و مغانک

یکی دیگر از روستاهای دهستان ابرشیوه روستای “جابان” است، جابان همسایه غربی سربندان است و ساکنان آن نیز چنانکه قبلا بیان کردیم از نژاد کرمانج هستند. در مورد نام جابان باید گفت که:

گوپان از دو بخش (گو:یل و پهلوان) و(پان: پرورنده) تشکیل شده و لقب یکی از خانواده های پارس بوده و گوپانان ناحیه ، مربوط به این خانواده بوده است افراد این خاندان تا آخرین سالهای حکومت ساسانی دارای مناصبی در دولت بوده اند، و در واقعه قادسیه از شخصی با نام “گوپان” (به تلفظ عربی جابان) نام برده شده است که فردی با نفوذ در دولت یزدگرد سوم بوده است،هنوز هم طایفه ای در “خنج” و “پیشور” لارستان وجود دارند که آنها را طایفه ” گاوان” می نامند.در فارسی عهد ساسانی نام هر سرزمینی از نام یک شخص یا خاندان بعلاوه پسوند “ان” تشکیل می شد که معنای ملک آن شخص یا خاندان را میداد. در عراق هم روستاهای زیادی که تا قرن دوم هجری همان اسم ایرانیش را حفظ کرده بودند و نام آنها از نام یک شخص که مالک آن بوده بعلاوه پسوند”ان” گرفته شده بود وجود داشت.شاید بتوان گفت که “طهران” و “شمیران” نیز چنین ترکیبی بوده است که طهران را به شخصی به نام طاهر منسوب می کند.

جابان نام یکی از سرداران مقتدر و با نفوذ ایران در زمان سلسله ساسانیان بوده است و در مورد او نقل است که در جریان حمله اعراب به ایران در قادسیه ، اعراب به لشگر ایران شبیخون زدند و این در حالی بود که سربازان ایرانی در حال خوردن غذا بودند و با حمله شبانه اعراب ، یزدگرد که غافلگیر شده بود فرمان عقب نشینی داد، جابان به او گفت: که این قوم گرسنه وقتی به اینجا برسند دست از جنگ کشیده و به خوردن غذا مشغول می شوند، پس عاقلانه این است که این غذاها را به زهر آلوده کنیم تا شر این قوم بیابانگرد از سر ایران کم شود ولی یزدگرد با او مخالفت کرد و گفت اگر چنین کنم در تاریخ از من به زشتی و ناجوانمردی یاد می شود و اکنون عقب نشینی می کنیم و سپس با نیرویی بیشتر در فرصتی مناسب اعراب را شکست می دهیم و این عقب نشینی کردن همانا و سقوط سلسله ساسانی همان.

کار و پیشه :

شغل اصلی مردم این روستا کشاورزی و دامداری و باغداری است. که در سالهای اخیر باغداری رونق خوبی دارد. فعالیت های اقتصادی روستا متاثر از اوضاع طبیعی و موقعیت روستا می باشد ، خاک مرغوب ، آب و زمین های زراعی وسیع باعث گسترش فعالیت کشاورزی در روستا شده است . همچنین قرار گرفتن بر سر راههای ارتباطی سربندان را بعنوان مرکز خرید و فروش اقلام مورد نیاز روستاییان همجوار مخصوصا کردنشین درآورده و همجواری با تهران عده ای از جمعیت را به مراکز شغلی دیگر کشانده و خدمات را در رده دوم بعد از کشاورزی و تقریبا همپا با آن در اقتصاد دخیل نموده است.

نقش زنان :

بانوان سربندان سخت کوش،نجیب،قانع و بردبارند . علاوه برانجام کارهای خانه داری و نگاهداری و پرورش کودکان خودبه کارهای دامداری ،کشاورزی ،و هنرهای دستی نیز می پردازند .

فرآورده ها:

عمده ترین محصولات باغی سیب و هلو و شلیل وگیلاس وآلبالوو گردو و…… است و خیارو صیفی جات نیز کشت می‌شود. که البته سیب منطقه دماوند به خصوص سیب سربندان و جابان از شهرت جهانی برخوردار است.

اماکن دیدنی و تاریخی روستای سربندان:

باغ شاه:

سربندان به علت آب و هوای خوشی که دارد از دوران قدیم همواره مورد توجه بوده است و افراد زیادی بخصوص از سلاطین و شاهان را بسوی خود جذب کرده است. یکی دیگر از مکان هایی که اینجا به ذکر آن می پردازیم باغشاه سربندان است. باغشاه سربندان زمین و باغی بوده که در جنوب روستای سربندان واقع بوده است که در زمان گذشته دارای باغ و عمارتی بوده است که منسوب به زمان آغا محمدخان و یا حتی قبل از آن مربوط به دوران زندیه می باشد. این مکان بعنوان اقامتگاه تابستانی شاهان به حساب می آمده، بطوریکه نقل شده شاه هنگام شکار در آن ساکن می شده است. در کتاب مرآت البلدان (جلد دوم،ص۳۹) آمده که: باغشاه باغی بحدود دماوند نزدیک سربندان نرسیده به فیروز کوه . بروایت صاحب مرآت البلدان از بناهای آغا محمدشاه و مخصوص توقف ایام شکاربنیاد نهاده است و گوید: «باغی است وسیع با عمارتی فوقانی و رفیع و خیابانی عریض از دروازه تا منتهای باغ آراسته و مشتمل بر بید و صنوبر، از وسط باغ نیز خیابانی دیگر است و چهار طرف خیابان اشجار مثمر است . تخمیناً نیم فرسخ کمتر دور دیوار آن باغ میباشد… شاه شهید [ آقا محمدخان ] آنرا بنا نموده بود و روزهابطرف شکارگاه دلیچای و شب را در آن باغ بسر میبرده اند.

هم اکنون بقایایی از این عمارت و باغ های اطراف آن و حوض ها و آبنماهای این بنای تاریخی موجود نیست،متاسفانه بعلت عدم نگهداری این بنا به ویرانه ای تبدیل شده بود که آن هم در سالهای اخیر بکلی تخریب شده و به زمین های کشاورزی و باغ تبدیل شده است و آثاری از آن بر جای نمانده است. اکنون،تنها سه درخت قدیمی در این محوطه موجود است که گمان می رود زمان کاشت آنها به دوران ساخت عمارت ذکر شده برگردد که این درختان در منطقه به درخت آقا سید تقی معروف است.

رودها:

رود سربندان از رشته کوه زرین کوه در ارتفاع ۳۹۰۰ متری سرچشمه می گیرد آب این رودخانه دائمی است و بر حسب فصل های مختلف سال میزان آب آن متفاوت است. آب و هوای روستای سربندان متاثر از عوامل طبیعی و موقعیت جغرافیای آن است . قرار گرفتن روستا بر دامنه های جنوبی البرز بارندگی را در آن پایین آورده و زمستانهای سرد همراه با برف را به آن داده است .

راهدارخانه:

“راهدرخانه” نام دره ای است در میان رشته کوه های جنوبی روستای سربندان. در جنوب سربندان رشته کوهی قرار دارد که مانند دیواری ممتد از غرب به شرق کشیده شده است که سرزمین های شمالی را از بخش های جنوبی مجزا می کند،این دره چون شکافی عظیم در میان این دیوار مسیر ارتباطی دو طرف این رشته کوه است. این دره در گذشته مسیر حرکت مسافران و کاروان هایی بوده که قصد داشتند از مناطق جنوبی به شمالی و بلعکس عبور کنند. نقل است که هنگام مهاجرت امام رضا علیه السلام از مدینه به طوس به دستور مامون عباسی،کاروان همراه آن حضرت پس از عبور از مناطق جنوبی، غربی و مرکزی ایران به نواحی غربی قومس( استان سمنان کنونی،محدوده ایوانکی و…) رسید و از این دره عبور کرده و وارد سرزمین های شمالی تر که همین ناحیه مربوط به سربندان می باشد شده اندو سپس از آنجا تا طوس ادامه مسیر داده اند. در این دره چشمه ای جاری است با نام چشمه امام رضا (ع) که خود گواهی بر صحت این مدعا که در گذشته مردم به عنوان تبرک و یا شفای بیماری به آنجا رفته و از آب آن می نوشیده اند. در ارتفاعات اطراف این دره بقایای یک دژ باستانی وجود دارد که مشخص نیست مربوط به کدام دوره تاریخی می باشد، ولی می توان حدس زد که مربوط به دوران پیش از اسلام بوده که تا دوران اسلامی و بخصوص زمان اسماعیلیه مورد استفاده قرار می گرفته است.

سنگر رستم

قلعه ای است در خاوری ترین نقطه سربندان بر بلندای کوهی مشرف به روستای سیدآباد به نام سنگر رستم .از این قلعه جز آثار دیوارها چیز زیادی باقی نمانده است.

دیوار این قلعه ، سنگی و از سنگهای تراش خورده سرخ رنگی است که از حوالی قلعه جمع آوری شده و روی هم قرار گرفته است. بین این سنگها ملاط وجود ندارد و بعلت بزرگ بودن سنگها روی هم بند شده اند.

اینکه ارتفاع این دیوارها در گذشته چقدر بوده مشخص نیست زیرا اکنون به علت فرسایش و ریختن تخته سنگها از روی هم از ارتفاع آن کاسته شده و ارتفاع کنونی آنها کمی بیش از یک متر است.

در ورودی این قلعه از سمت مشرق می باشد که عرض آن کم و به اندازه عبور یک نفر است. روی دیوار این قلعه پنجره های کوچکی تعبیه شده است که احتمالا از آن برای تیراندازی به سمت دشمنان استفاده می شده است.

مساحت این قلعه کم و چیزی در حدود پانزده تا بیست متر مربع می باشد و از آنجایی که مساحت این قلعه زیاد نیست بیشتر جنبه دیدبانی داشته است تا استقراری، زمان ساخت آن نیز دقیقا مشخص نیست و شاید در دوران دیگر مورد تعمیر قرار گرفته باشد ولی احتمالا در دوران قبل از اسلام مورد استفاده بوده و در دوران پس از اسلام نیز مانند دوران سلجوقی و حتی پس از آن نیز توسط افراد و دسته های مختلف مورد استفاده بوده است.

علت نامگذاری این قلعه به نام قلعه رستم شاید مربوط به رستم دستان که در شاهنامه ذکرش رفته است باشد و شاید توسط او این قلعه بنا شده و مورد استفاده قرار می گرفته است و یا شاید فرد دیگری بوده که نامش رستم بوده که بانی این قلعه بوده است و آن را به نام خود نامگذاری کرده است و یا حتی شاید این قلعه توسط افراد دیگری ساخته شده و به علت اینکه رستم (رستم معروف شاهنامه) پهلوانی دلیر و شکست ناپذیر بوده این قلعه را نیز همنام او قرار داده اند تا در شکست ناپذیری و دست نیافتنی بودن مانند رستم باشد.

رستنی ها :

گیاهان ناخُنَک ، کولَک ، مریم نُخُتی ، چهل قلم ، اوستا قُدوس ، گل گاو زبان ، خاکشیر ، بارهنگ و بو مادران که کاربرد دارویی دارند .

گیاه گولِک : خاصیت درمانی دارد ، مسهل کننده است و برای درست کردن سریش هم از آن استفاده میکنند .

گیاه گَبن : برای درست کردن کتیرا از آن استفاده میکنند .

اسفناج کوهی ،پیاز کوهی ، کنگر ، قارچ کوهی که در زبان کردی به گنبلک معروف است ، که تمام این سبزیجات و قارچ مصارف خوراکی دارند .

کُزل ، علفی است که دست را زخم میکند اما در عین حال خاصیت دارویی دارد .

کَما و کنگر ماسی که برای خوراک دام استفاده میشود .

تلخک یک نوع علفی است با برگهای پهن که در صحرا می روید .

آویشن که در زبان کردی به آنخ معروف است گیاهی است با بوی بسیار معطر که علاوه بر خاصیت دارویی به عنوان سبزی معطر در غذا هم کاربرد دارد که به صورت آسیاب شده استفاده میشود .

شینگی ،قلاچک ، ترشک گیاهانی هستند که مصرف خوراکی دارند .

گودنبالی گیاهی است زرد رنگ با گرده های بسیار که در درست کردن پنیر پوستی برای اینکه پنیر بو نگیرد از آن استفاده میشود

جانوران و پرندگان :

بز کوهی، روباه ،شغال، کبک، گرگ و حیوانات اهلی

طوایف اولیه که در سربندان سکنی گزیده اند:

در ابتدا تعداد ده خانواده اصلی در سربندان سکنی گزیدند که سران آنها عبارت بودند از:

۱- امیرگونه سلطان

۲- بشیر

۳- ذوالفقارخان

۴- نوروز حاجی

۵- علیخان سلطان

۶- نصرالله بیک

۷- علی مراد بیگ

۸- حاج حسین

۹- کربلایی محمدعلی

۱۰- علیمردان خان

آموزش در سربندان قدیم:
کربلایی محمد ابراهیم

همان طور که می دانیم زمانی که سیستم آموزش و پرورش جدید وجود نداشت مردم در مکتب خانه ها تحت آموزش قرار می گرفتند و با سواد می شدند.حتی تا این اواخر و بعد از تاسیس دارالفنون بعنوان یک مدرسه سبک جدید هنوز هم کم و بیش مکتب خانه ها مخصوصا در شهر های کوچک و روستا ها برپا بودند.. در سربندان نیز در قدیم مکتب خانه ای وجود داشت که مردم فرزندان خود را برای تحصیل علم به آنجا می سپردند تا خواندن و نوشتن و حساب بیاموزند.

برای بسیاری از مردم سربندان نام “کربلایی محمد ابراهیم” نامی آشناست. او صاحب مکتب خانه بود و به بچه ها سواد می آموخت. در باره او گفته شده که او خود در ابتدا بی سواد بود و خواندن و نوشتن نمی دانست.ولی خوابی می بیند و تصمیم می گیرد که پای پیاده به زیارت امام حسین(علیه السلام) به کربلا برود.پس از این سفر بوده که چشمه حکمت از قلب او بر زبانش جاری می شود و او که تا آن زمان خواندن و نوشتن نمی دانست با سواد می شود و برای اینکه زکات علم خدادادی خود را بپردازد به آموزش مردم می پردازد.

محل مکتب خانه او در کنار خانه خودش در کناره غربی رودخانه بود که تا این سال ها بقایای آن وجود داشت ولی به تازگی در طرح تعریض راه کنار رودخانه خراب شد.

در مورد اینکه قبل از اوآیا کسی بوده که در سربندان به مردم علم بیاموزد یا نه، اطلاعی در دست نیست ولی گفته شده که مردم برای علم آموزی نزد شخصی به نام کربلایی میرزا عباس سرخده ای می رفتند که او نیز در زمان خود شخصی عالم بوده است.

دستنوشته های کربلایی محمد ابراهیم بصورت اسناد خرید و فروش یا صلح نامه ها و… هنوز هم در دست مردم دیده می شود که دارای خطی ساده زیبا و خوانا است بر خلاف دیگر دستنوشته هایی که از آن دوران به جا مانده که خواندن آنها بسیار سخت است به راحتی خوانده و فهمیده می شود.

بعد از فوت کربلایی محمد ابراهیم آموزش مکتب خانه ای دیگر ادامه پیدا نکرد و با هماهنگی نمایندگان روستا با دولت وقت، معلم به سربندان فرستاده شد و نظام آموزش و پرورش به سبک جدید در سربندان آغاز بکار کرد.

خانم نجفی

بی شک یکی از کسانی که زحمات زیادی را برای آبادانی و ارتقای سطح معیشت مردم سربندان متحمل شده است سرکار خانم نجمه نجفی است.ایشان که فردی خیر و دلسوز برای مردم کشورش بویژه مردم فقیر روستاها بود در حدود سالهای دهه ۳۰ هجری خورشیدی به روستای سربندان وارد شد و با مشاهده وضع نابسامان زندگی ،آموزش و بهداشت مردم این روستا تصمیم گرفت که برای رسیدگی و بهبود بخشیدن به این وضع اقداماتی را انجام دهد.و اینطور شد که تصمیم به سکونت در این روستا گرفت.

ایشان در کتاب خود به نام ۵۰ خاطره از ۵۰ سال مینوسند :

در سال ۱۹۵۲ به آمریکا رفتم در حالی که نوجوان بودم و موفق به اخذ دیپلم و سپس تحصیل در رشته بهداشت در کالج ردفورد شدم ، بعد از فارغ التحصیلی در آمریکا نماندم و به ایران آمدم و در وزارت آموزش و فرهنگ سابق مشغول به کار شدم .

علاقه ای که از کودکی و نوجوانی به کمک به مردم در مناطق محروم داشتم باعث شد که پس از مدتی راهی نواحی دور افتاده و روستائی شوم.

ابتدا به یکی از روستاهای اطراف دماوند به نام قصبه سربندان رفتم و به مردم آن نواحی که فاقد آموزش و بهداشت مناسب بودند کمک کردم.

سپس مدتی را در بلوچستان و مدتی را هم به دشت مغان رفتم و در میان ایلات و عشایر زندگی کردم و با مسائل و مشکلاتشان آشنا شدم و به آنان در حد توانم در امر بهداشت و آموزش کمک کردم.

ایشان معتقد است که اگر به انسانهای نیازمند کمک مالی شود از آنان انسانهای فقیر و درمانده خواهیم ساخت ، اما اگر به آنان حرفه و هنری آموزش دهیم میتوانیم آنان را از فقر و درمانگی تا ابد نجات دهیم .

از این رو کودکانی که تحت آموزش وی در روستاهای دور افتاده بودند امروزه به مدارج بالای تحصیلی رسیده اند و به پاس کمکهای او به انسانهای نیازمند در فراگیری علم و دانش و صنعت کمک مینمایند.

آنطور که در خاطراتش آمده او پس از ورود به روستای سربندان نمی دانست که کار خود را چگونه و از کجا شروع کند تا اینکه روزی به اتفاق، کودک بیماری را دید که دچار سرماخوردگی و عفونت گلو بود و مادرش نمی دانست که با او چه کند و چطور فرزندش را درمان کند و برای او جوشانده درست کرده بود.او با مشاهده این صحنه مادر و فرزند را به روستای جابان که دولت در آن زمان در آنجا درمانگاه دایر کرده بود برد تا دکتر کودک را معاینه کند. دکتر با معاینه کودک برای او دارو تجویز کرد و کودک در مدت کوتاهی بهبود یافت دیری نگذشته بود که مشاهده کرد تعدادی از مادران، فرزندان بیمار خود را همراه آورده اند تا او آنها را درمان کندو اینطور شد که خانم نجفی دریافت که باید کارش را چگونه و از کجا آغاز کند. بدین ترتیب او از پزشکی( به نام دکتر ذوالنار) دعوت کرد که جمعه ها برای معاینه و معالجه بیماران به سربندان بیاید.

او همچنین به تمام خانه های آبادی، خانه به خانه سر میزد و به مردم توصیه می کرد که برای آشامیدن از آب تمیز استفاده کنند و در رودخانه لباس و ظرف هایشان را نشویند. او همچنین به هر خانه داروی پرکلرین میداد تا برای ضدعفونی کردن آب از آن استفاده کنند.او همچنین برای خانواده هایی که دارای نوزاد شیرخوار بودند شیر خشک تهیه می کرد و در اختیار آنها قرار می داد.

او سپس به این فکر افتاد تا با کمک مردم برای روستا درمانگاهی تاسیس کند و چنین شد که شورایی از مردم روستا تشکیل شد و در مورد ساخت بنای یک درمانگاه تصمیم گرفته شد و برای این کار نیز قطعه زمینی مشخص گردید. با کمک دولت بنا ساخته شد و دولت یک پزشک را برای معالجه بیماران به سربندان فرستاد.

در مورد آموزش و پرورش نیز باید گفت که سربندان دارای یک مدرسه کوچک پسرانه بود و آموزش برای دختران وجود نداشت و همان مدرسه پسرانه هم برای پسرهای روستا کافی نبود.

با کمک او مدرسه پسرانه توسعه یافت و برای دختران روستا مدرسه ای تاسیس شد در در آنجا به آنان خواندن و نوشتن ، بافندگی، دوختن و بافتن فرش آموزش داده شد و این خود راهی بود برای کسب درآمد زنان و دختران در اوقات بیکاریشان، بخصوص زمستان که از کار کشاورزی فارغ می شدند.

از دیگر خدمات ایشان ساخت حمام عمومی به سبک جدید برای روستا بود. تا قبل از آن حمام روستا به سبک قدیمی(خزینه ای) و غیر بهداشتی بود که با تلاش ها و زحمات ایشان و همکاری و همیاری مردم سربندان حمامی با سبک جدید و بهداشتی(دارای دوش) ساخته شد.

همچنین ایشان با آوردن دستگاه های بافندگی کارگاهی را تاسیس کرد که زنان و دختران در آن به بافتن پارچه، حوله، پتو و… می پرداختند.هنوز هم بقایای ساختمان این کارگاه موجود است که به تازگی در کنار آن ورزشگاه ساخته شده است.

همچنین ایشان خدمات بسیار دیگری را برای بهبود کیفیت زندگی مردم این روستا انجام داده اند که شایسته تقدیر و تشکر است.

این انسان وارسته در دهه ۷۰ میلادی راهی آمریکا گردید و در آنجا نیز بیکار ننشست و به کمک رسانی مهاجران آمریکا پرداخت ، و اقداماتی نظیر سرپرستی و جمع آوری کمک برای سیاهپوستان حاشیه شهرهای مرکزی آمریکا و به خصوص کمک به ایرانیان ساکن غرب آمریکا و ….پرداخت .

از وی تاکنون بخاطر خدمات شایان توجهش از سوی سازمانهای بشر دوست و حقوق بشری و مجلات معتبر و کتاب سال آمریکا تقدیر و تشکرات فراوانی گشته است .

زبان :

همانطور که در بالا ذکر گردید کردهای اطراف تهران ، شهر دماوند و قراء اطراف آن ، سربندان، جابان ، سرخده دارای زبان فارسی با گویش کرمانجی شمال میباشد.

زهرا خانزادی

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*