نوشته های سپید

سپیده دختری است اهل سربندان. بسیار خوش ذوق است و درحالیکه دانش اموز سال سوم راهنمایی است مانندیک دانشجوی ادبیات دست به قلم می بردودل نوشته های زیبایی می افریند.نوشته های زیرتوسط او به رشته تحریردرامده است.بخوانید و لذت ببرید.

نوشته های اورا بدون حک واصلاح ثبت می کنیم و منتظر می مانیم وقتی نویسنده بزرگی شد خودش نوشته هایش رااصلاح و بازنویسی کند.

 

آهو در رشته‌ی وکالت

بالاخره ۲۴ سالگی من تموم شد و این بنده‌ی حقیر یعنی من وارد سن ۲۵ سالگی شدم، شاید براتون جالب باشه بدونین من کیم؟ من یک آهوی مذکر هستم، تعریف از خود نباشه بسیار زیبا و با وقار هستم بذارین داستان رو از اولش براتون بگم!!!حدوداً ۴ الی ۵ سالم بود که روز سیزدهم فروردین ماه با خانواده رفتیم سیزده بدر. من با پسرعموهام تو جنگل در حال بازی بودیم. از اونجایی که بسیار شیطون بودم از بچه‌ها دور شدم که یکهو پام تو تله‌ی شکارچی‌های بی‌رحم افتاد. چند لحظه بعد دو مرد کاملاً ابله که یک سیرک سیار داشتند من رو در تله دیدن و چون من پسربچه‌ای لاغر اندام بوده و برای کار تو سیرک مناسب بودم از تله درم آوردن و توی یه قفس زندونیم کردن و قفس رو تو کامیون گذاشتن و به راه افتادن.

چند روزی تو راه بودیم آخر سر یکی‌شون اومد یه سری به من بزنه و از اونجایی که دور از جون شما خیلی خنگ و ابله بود کلید رو دقیقاً جلوی در قفس جا گذاشت من هم از فرصت استفاده کردم و چون دست و پای کوچیکی داشتم از لای میله‌های قفس خیلی آروم کلید رو برداشتم و فرار کردم اما از روی سرنوشتی که برام رقم خورده بود وارد یک شهر شدم که توش جمعیت موج می‌زد وقتی من اون همه آدم رو دیدم به خودم گفتم که فاتحه ام خوندست ولی جالب اینجا بود که مردم انقدر سرگرم کارهای خودشون بودن که اصلاً من رونمی دیدن. تو کوچه‌ پس کوچه‌ها با چند گربه‌ی شهری مواجه شدم، ازشون پرسیدم که اینجا کجاست؟ گفتن: معلوم نیست؟! مردم اینجا به هواس پرتی معروف‌اند!!! اینجا تهرانه. بله من بدبخت توسط اون دو ابله از دیار خودم یعنی خرم‌آباد به تهران رسیدم.

پرسیدم: کجا می‌تونم یه جنگل پیدا کنم؟ گفتن: اینجا پراز دود و دم، سر و صداو یه جورایی خشونته! اینجا جای جنگل و حیوونای مهربون نیست. نزدیک ترین جنگل طرفای شماله ولی شاید برای آهوی لاغر مردنی مثل تو رفتن به اونجا دو سالی طول بکشه. به خودم گفتم اگه بخوام برگردم انقدر راه دوره که زنده نمی‌رسم ،پس می‌رم شمال تا وقتی که بزرگ بشم!!!خلاصه، من بعد از کلی گشت و گذار به یک جنگل خوب رسیدم.

درست همون‌طوری که گربه‌ها گفتن دو سالی طول کشید تا من به جنگل رسیدم و حالا ۷ ساله شده بودم، وارد جنگل شدم، رفتم و رفتم تا رسیدم به آخرای جنگل و خونه‌ی شیر سلطان جنگل . براش قصه‌ی زندگیم رو گفتم. اون گفت که استاد دانشگاهه. به من گفت دوست داری چی کاره شی؟ جواب دادم: دوست دارم وکیل بشم تا از مظلوم‌های بی‌گناه دفاع کنم. قبول کرد کمکم کنه. سال هاگذشت. حدوداً ۱۷ یا ۱۸ ساله بودم که خبر رسید شیرهای دانشمندتلفن اختراع کردن و همه‌ی جنگل‌های کشور تلفن‌دار شدن. من هم خیلی سریع شماره‌ی پدر و مادرم رو گیر آوردم و باهاشون تماس گرفتم و بهشون قول دادم که بعد از اتمام درسم برگردم.

در ۲۴ سالگی‌ مدرک لیسانسم رو در رشته‌ی وکالت گرفتم و حالا وقت برگشتن بود ولی راستش من خیلی به شیر وابسته شده بودم و دل کندن ازش برام سخت بود اما نمی‌تونستم به قولی که به پدر و مادرم داده بودم عمل نکنم و برنگردم پس یه شب با شیر به بحث و گفت‌وگو نشستیم تا چاره‌ای بیندیشیم که یک دفعه مار اومد و گفت: خبر خوب دارم الاغ‌ها بالاخره بعد سال‌ها موفق به ساخت هواپیما شدن. من و شیر کلی خوشحال شدیم چون دیگه می‌تونستیم با خیال راحت رفت و آمد کنیم، پس من آهوی باوقار و زیبای جنگل خرم‌آباد آماده سوار شدن در هواپیمای زیبا، جادار و مطمئن الاغ‌ها شدم و خوشبختانه به سلامت رسیدم.

بعد از دیدار خانواده سریعاً به دادگاه رفتم تا فرم استخدام رسمی رو پر کنم وقتی وارد شدم دیدم همه جمع هستن و شیری با دستبند مشغول دفاع است. سپس جغد یعنی قاضی دادگاه ختم جلسه را اعلام نمود. من به سراغش رفتم و خواستم تا درباره‌ی داستان شیر بدونم. طبق اعترافات جناب شیر مثل اینکه خرگوشی مسلح به سلاح سرد به طرف شیر حمله ور می‌شه بعد چون خرگوش چاقو رو برعکس گرفته و شیر هم که جلوی درختی ایستاده بود جاخالی می‌ده چاقو به بدن خود خرگوش اصابت میکنه و اون جادرجا می‌میره، اما چون شاهدی وجود نداشت شیر متهم به قتل خرگوش شده بود. من درخواست کردم که وکیل مدافع شیر بشم و ازش دفاع کنم و درخواستم قبول شد و من کمک کردم تا حکم عادلانه صادر بشه.

در پایان ماه اولین حقوقم را در رشته‌ی مورد علاقه‌ام گرفتم.حالا دوست دارم همه مثل من به ارزوهاشون برسن.

 

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*