جاپانلوها و بعضی دیگر از طوایف شادلو در زمان آغا محمدخان قاجار برای حفظ امنیت راهها و شوارع نزدیک تهران به دماوند انتقال یافتند، همچنانکه نادر شاه، عمارلوها را از قوچان به گیلان انتقال داد.

صنیع الدوله آورده است که: « قریه جاپان در دماوند که خط راه تهران به خراسان از وسط آن می‌گذرد، دویست خانوار سکنه دارد. اهالی از طایفه کرد شادلو می‌باشند. اکراد شادلو که در این نواحی سکنی دارند در عهد شاه شهید سعید آقا محمدشاه طاب ثراه به اینجا آمده، یعنی در سال ۱۲۱۰به امر شاه رضوان جایگاه آنها را از بجنورد کوچانده در این صفحات جای داده‌اند. دهکده جاپان در دره واقع است که ….

نیم فرسخ از جاپان گذشته قریه سربندان است … جمعیت سربندان هشتادخانوار است که پنجاه خانوار آن کرد شادلو و از مهاجرین بجنورد می‌باشند… به حکم شاه شهید آغا محمد خان باغی غرس احداث نمودند که موسوم به باغ شاه می‌باشد… چون به مرور زمان این باغ قدری خراب و منطمس شده بود چند سال قبل از امسال که ۱۳۰۰قمری می‌باشد به امر ناصرالدین شاه آن را تجدید کرد . مجددا درختکاری نمودند و اینک دارای اشجار زیاد و خضارتی به کمال است.»

آنچه که نگارنده شنیده اینست که طایفه‌ای هم بنام گا، وه‌ستیانلو، یعنی کسانیکه در حین کوچ بزرگ کرد از مهاباد و آذربایجان به خراسان گاوهایشان در دماوند خسته شده و قادر به مهاجرت خراسان نشده‌اند و در آنجا به جا مانده‌اند، نیز در دماوند ساکن‌اند.

آقای غلامحسین رحیمیان که سخت به تاریخ و فرهنگ کردها علاقمند است، راجع به کردهای دماوند که از نزدیک با ایشان مذاکره داشته، بیان داشت: کردهای شادلو ساکن جاپان دماوند در زمان مظفرالدین شاه سر به شورش و طغیان برداشتند و این قضیه بزرگ شد و بیخ پیدا کرد و سرانجام کار به آنجا کشیده شد که شاه مجبور شد صدر اعظم خویش را برای رسیدگی و استمالت ایشان به دماوند بفرستد.

برخی از شادلوها هم در کلاردشت گمارده شده‌اند. برخی از کردهای کلاردشت از ایل خواجه وند کرمانشاه می‌باشند. کردهای حصنکیف نیز برخی در مرکز کلاردشت اند.

 روستاهای کردنشین دماوند عبارتند از : اجویت، مکا، رودبارک، مجل، کردمحله، توید دره، مکارود، لاهو، فشم، کردی چال و چند روستای دیگر.

جابان ـ که به احتمال زیاد « جاپان» بوده نام یکی از سرداران کرد ایرانی در جنگ با اعراب پیش از واقعه قادسیه بوده است.

کردهای جاپان بجنورد و دماوند، نسب و ایلیت خویش را به همین سردار مشهور میرسانند. آقای محمد جابانی که خود از مطلعین و دست اندرکاران تحقیق و پژوهش می‌باشد، بیان داشت که پدران ما از کردهای جابان ساکن دماوند می‌باشند که از آنجا به قوچان آمده و به ایل و تبار خویش که همان زعفرانلو باشد پیوسته اند و وجه تسمیه طایفه ما بخاطر انتساب به جابان سردار ایرانی در جنگ با اعراب است .

نگارنده که تصور می‌نمود« جابان» دگرگون شده جاوان و جافان از ایل عظیم جاف باشد، لکن آقای جابانی این نظر را رد کردند. ناچار به تحقیق در مورد جابان پرداختم و درباره او چنین یافتم که : جابان از سرداران معروف ایران در زمان اردشیر سوم ساسانی بود که بهمراهی بهمن جادو به سپسالار ایران مامور جنگ با اعراب شد و فرماندهی ایرانیان در جنگهای آلیس و نمارق را که بعد از صفر سال ۱۴ قمری روی داد بعهده داشته است.

جابان در جنگ ولجه نیز که در صفر همین سال روی داد شرکت داشت . در این جنگها فرماندهی ایرانیان با بهمن جادویه و فرماندهی اعراب با خالدین ولید بود .

پس از جنگ ولجه که به شکست ایرانیان انجامید، اردشیر سوم بهمن جادویه را که در قیسانا بود فرمان داد بسوی آلیس پیشروی کند.

بهمن جادویه هم جابان را پیشاپیش فرستاد و به او امر داد که از آغاز جنگ با ورود خود بهمن بپرهیزد. خود بهمن جادویه هم برای مشورت نزد اردشیر رفت او را در حال بیماری دید درمد این توقف نمود. جابان هم که پیشاپیش رفته بودقبایل عرب طرفدار ایران نزد او تجمع نموده آماده کارزار شدند. خالد هم چون شنید مسیحیان قبایل بکر بن وائل مجهز و مستعد جنگ شده‌اند سوی آنها شتاب کرد در حالیکه از ورود جابان خبر نداشت او لشکر کشید که ناگاه جابان به الیس رسید. ایرانیان گفتند آیا به جنگ مبادرت کنیم یا سپاهیان را ناهار بدهیم و بعد به کارزار بپردازیم ؟ بهتر اینست که مشغول تناول طعام شویم تا دشمن بداند که : ما به وجود او اعتنا و اهتمام ندارم و پس از فراغت از تناول غذا نبرد را شروع کنیم. جابان گفت: اگرآنها شما را آسوده و آرام بگذارند که طعام بخورید پس بهتر است اول جنگ را شروع کنیم آنها تمرد کرده گوش به فرمان جابان ندادند سفره ها را گسترانیده و با فراغت بال به تناول طعام مشغول شدند. همه بر سفره ها هجوم برده سرگرم خوردن و نوشیدن شدند.

اما خالد به محض رسیدن به میدان جنگ حمله را آغاز کرد، اعراب انضباط شدید اسلامی داشتند و امر فرمانده خود را بی چون و چرا اجرا می‌کردند و همین امر موجب پیروزی آنها میشده در حالیکه در تمام جنگهای ایرانیان با اعراب بی‌انضباطی و سرکشی و بی قیدی و عدم اطاعت از مافوق و دشمن را ناچیز و کوچک شمردن بر ایرانیان حکمفرما بود و همین امر باعث شکست امپراتوری عظیم ایران که ۱۷۵ هزار سرباز با تجهیزات کامل به میدان ۱۲ هزار عرب برهنه بدون تجهیزات لکن با ایمان، فرستاده بود، شد.

ایرانیان که مشغول غذا خوردن بودند، یکباره مورد حمله قرار گرفتند. جابان گفت: « من به شما نگفته بودم که چنین مکنید !! بخدا من از آغاز هیچ جنگی در مدت زندگانی و آزمایش نترسیده بودم که از این مقدمه و آغاز ترسیده‌ام. سپس گفت: چون نتوانستید آن طعام را تناول کنید بهتر اینست که در آن زهر بریزید وبرای دشمن که گرسنه است بگذارید. اگر پیروز شوید. همه چیز آسان است غذای بهتری بدست می‌آید و اگر آنها ظفر یابند که این طعام را میخورند و مسموم میشوند .

با همین حال ایرانیان دست از غذا برگرفته آماده ء جنگ شدند و پیکاری مردانه کردند، لکن این بار هم دستور جابان را برای ریختن زهر در غذاها بکار نبستند. و اگر چنین میکردند تمام اعراب پس از خوردن طعام می‌مردند. زیرا اعراب بلافاصله به سروقت غذا رفتند هر چند نمی‌دانستند آن غذاهای گوناگون را چطور بخورند آنها نان لواش را کاغذ پنداشتند، اما بعد دریافتند که نان است نه کاغذ.

آقای مشکور آورده است که به سبب پایداری شدید ایرانیان در این جنگ، خالدسوگند یاد کرد که اگر پیروز شود، چندان از ایرانیان بکشد که از خون آنان نهری روان گردد. سرانجام ایرانیان شکست خورده و متواری شدند. جابان در این جنگ کشته شد. خالد نیز هفتاد هزار اسیر ایرانی را در این جنگ سر برید لکن نهر خون راه نیفتاد زیرا خون به داخل زمین کویر فرو میرفت، سرانجام اعراب پیشنهاد کردند مقداری آب داخل خونها کنند تا نهر خون جاری شود و سوگند خالد عملی گردد.

لکن جابان از این جنگ هم جان سالم بدر برد و در چند جنگ دیگر هم در کنار رستم فرخزاد به جنگ با اعراب ادامه داد . سرانجام با برادرش مردانشاه در جنگ آلیس کوچک اسیر و کشته شدند، نه بقول آقای مشکور در آلیس اول.

کردهای جابان می‌گویند که ما به نقل از نیاکانمان شنیده‌ایم که جابان مذکور کرد بوده و ما از اولاد و طایفه او می‌باشیم.

برگرفته از کتاب: حرکت تاریخی کرد به خراسان تالیف: کلیم الله توحدی

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*