دکترامیری نازنین

 

چشم هایتان را به دکتربسپارید.دکتر امیری را البته به عنوان اقا رضا می شناختم.از دوستان مسجد ومیخانه دهه شصت. معمولا پنجشنبه و جمعه ها را همراه دیگر دوستان قدیمی در مسجد و برنامه های فرهنگی سپری می کردیم.ناگفته نماند اقا رضا اهل درس و مشق بود ومثل ما اتلاف وقت نمی کرد.من در خدمت سربازی بودم که اقا رضا رفت دانشگاه. و بعد اقا رضا رفت طرح روستا و …که از خدمت سربازی هم سخت تراست.از هم بی خبر و کم خبر بودیم تا اینکه دو سال پیش دوباره همدیگر را جانانه ملاقات کردیم.البته اکثر سربندانی ها دکتر را می شناسند ولی حیفم امد که این دکتر نازنین را در سایت سربندان به عنوان افتخار سربندان معرفی نکنم.

۱-لطفا خودتان را به صورت کامل و با اصل ونصب معرفی کنید.

نامم رضا امیری است، فرزند حسن، که پدرم طبق عرف سربندان به نام پدرش آقاولی بیشتر شهره بود (او راحسن آق ولی صدا می زدند) ومادرم خدیجه. او هم امیری، ولی چون پدرش را در یکسالگی از دست داده بود به نام مادرش مه لقا «خجه ی لقا» صدا می زدند.گاه می شنیدم او را “خجه ی لقا ی حسن مدینه ” صدا می زدند و اینطور چهار نسل را در معرفی یک نفر ذکر می کردند.

در اول تیر ماه سال ۱۳۴۴ درتهران متولد شدم .تا هفت سالگی گاه مقیم تهران و گاه سربندان بودیم. از آن به بعد درتمام طول سال تحصیلی مقیم تهران بودیم ولی از لحظه پایان اخرین امتحان خرداد هر سال هنوز خستگی امتحانات در نرفته بود که مادرم بار وبنه را آماده میکرد و به سمت قهوه خانه قنبر در خیابان اقبال حرکت می کردیم تا با اتوبوس قربان ( مرحوم حاج قربان عزیزی ) عازم سربندان شویم و دقیقا تا اخرین روز تابستان در همانجا مقیم می شدیم. در غروب آخرین روز تابستان با دستان سیاه شده از پوست گردو عازم تهران می شدیم . اول مهردرتهران سر کلاس در بودیم . برایم جالب است که کلاس اول دبستان را درسربندان در شش سالگی شروع کردم و چند هفته ای به مدرسه رفتم ولی مهر تمام نشده به تهران نقل مکان کردیم و من سال بعد، از هفت سالگی درس و مشق اول مدرسه را در تهران آغاز کردم.

۲-درچه سالی وارد دانشگاه شدید و رشته تخصصی شما چیست؟لطفا به زبان ساده توضیح دهید؟

سال ۱۳۶۲ از دبیرستان خوارزمی دیپلم گرفتم و در کنکور همان سال به توفیق خداوندی در رشته پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شدم .در سال ۱۳۶۹ پزشکی عمومی را به پایان رساندم و خود را برای خدمت نظام وظیفه معرفی نمودم .یکسال را پزشک بهداری پادگان باغشاه تهران بودم و سال دوم را در بیمارستان ارتش در همدان خدمت کردم. سپس طرح روستا را در روستایی بنام قولتوق در بالای ارتفاعات زنجان شروع کردم و ما بقی دوره را در روستای حسین آباد اطراف همدان گذراندم.به یاد دارم روزی را که برای معرفی و اشنا شدن با چند درمانگاه روستایی عازم بودیم تا یکی را برای اقامت و طبابت انتخاب کنم چنان برف و بورانی در فضا بود که حریم جاده در آن محیط کوهستانی بر لبه دره نا پیدا بود. با خودم می گفتم خدایا آیا می توانم در این منطقه بمانم و کار کنم .به علت بدی هوا تنها درمانگاه یک روستا را موفق به بازدید شدیم و از بقیه صرف نظر کردیم . آن شب مرا مخیر کرده بودند که از میان سه روستا که دوتا را هنوز ندیده بودم یکی را برگزینم تا از فردایش شروع به کار نمایم . من برای رهایی از سردرگمی به قران پناه بردم و به قران تفال زدم داستان طوفان نوح به رویم باز شد ومشغول قرائت شدم .موضوع آیات لحظات پایان طوفان و هلاکت کافرین بود و نگرانی حضرت نوح که در چه سرزمینی با فرو نشستن طوفان فرود خواهد آمد و رو به درگاه خداوند می نماید که « رب انزلنی منزلا مبارکا و انت خیرالمنزلین » .با رسیدن به این آیه دست به دعا بلند نمودم وهمین دعا را به درگاه حق تعالی عرضه داشتم .سپس آرامشی در خود حس نمودم وهمان روستا یی که صبح دیدم بودم برگزیدم . جالب است که بعد از بیست و سه سال که از آن زمان می گذرد با آن مردم و آن روستا ارتباطی نزدیک و عاطفی دارم.

۳-درکدام بیمارستان ها مشغول فعالیت هستید؟ ایا مطب خصوصی هم دارید؟ لطفا ادرس،شماره تلفن و روزهای حضوردرمطب را اعلام کنید.

سال ۱۳۷۳ بعد ازاینکه سه سال انجام خدمات درمانی را سپری نمودم دوره دستیاری تخصص چشم پزشکی را در بیمارستان فارابی آغاز نمودم .امتحانات ارتقای هر ساله را دو سال با رتبه اول و دو سال دیگر را با رتبه دوم گذراندم و در سال آخر به عنوان رزیدنت نمونه مورد تقدیر قرار گرفتم . بعد از فراغت از دوره دستیاری، سه سال تعهدات دوره تخصص را در مازندران وسپس مامور به تهران در وزارت بهداشت به سر آوردم . در سال ۱۳۸۰ دوره فوق تخصص چشم پزشکی را در زمینه انحرافات چشمی و جراحی ترمیمی و زیبایی چشم ( اکولوپلاستیک ) آغاز نموده و بعد از ۱۸ ماه با عنوان فوق تخصص ذکر شده فارغ التحصیل شدم. ابتدا با کار در درمانگاهها طبابت تخصصی را آغاز و سپس به مرور دو مطب رادر تهران دایر نمودم. روزهای دوشنبه و سه شنبه در مطب خیابان قایم مقام به شماره تلفن ۸۸۵۱۷۴۴۴ و روزهای شنبه و چهار شنبه درمطب جنوب شهر در میدان خراسان به شماره تلفن ۳۳۷۳۹۴۰۶ مشغول خدمت می باشم .یکشنبه ها صبح در مرکز درمانی هلال احمر در فلکه دوم تهران پارس ،خیابان جشنواره ودو شنبه ها صبح در بیمارستان بینا واقع در نزدیکی میدان رسالت مشغول خدمتم. البته هم ولایتی های سربندانی بنده با هر دو جا کاملا آشنا می باشند.

۴-اهالی سربندان که برای ویزیت نزد شما می ایند خیلی راضی هستند،دلیل این رضایت را در چه چیز می دانید؟نسبت به سربندان و اهالی ان چه حس و حالی دارید؟ لطفا توضیح دهید.

من خودم را اساسا یک سر بندانی وکرد کرمانج میدانم و به چنین شاخصه هویتی بسیار خوشوقت و مفتخرم . عشق بسیارزیادی به دیارم و مردم آن دارم . مراجعین هم روستایی من اشتیاق مرا به دیدارشان در هنگام معاینات پزشکی شاهد بوده اند. هنگام دیدارشان شوق همزبانی با انان وادارم می کند تا با زبان سربندانی به گفتگوی کرمانجی کشیده شوم و با این روش بعضیها که در مراجعه کمی غریبی می کنند با شنیدن صدا و زبان آشنا احساس غریبی شان رنگ می بازد و انگاری که در کوچه باغهای سربندان هستند و راحت و صمیمی هم از دردشان می گویند و هم از دلشان. و من چه خرسند می شوم از دیدن احساس خوب آشنایی که در نگاهشان می بینم.

۵-این مصاحبه را در سایت سربندان بخش افتخارات سربندان درج می کنیم،به عنوان فردی افتخار افرین برای سربندان چه پیامی برای اهالی به ویژه چوان ها دارید؟

آرزو و آرمانی در قلبم دارم که در روزگاری نه چندان دور یک مرکز بیمارستانی را به کمک برخی همکارانم در منطقه دماوند دایر نمایم تا فرصت اشتغالی برای فرزندان برومند سربندان واطرافش فراهم گردد و هم صالحه با قیه ای از فرزندان خاک سربندان برای مردم منطقه بر جای بماند . واین مستلزم اذن و عنایت خداوندیست که دعای مردم همولایتی ام قطعا راهگشا خواهد بود.هم ولایتی های من دعا کنن تا این ارزوی من که خیر عمومی در ان است محقق شود.

مدیر سایت

 

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*