ادبیاتنوشته‌های من

کرمانج با مرام

کرمانج با مرام
دربازگشت از سفر شمال ، استان گیلان ،ساعت نه شب بود که به شهر رودبار رسیدیم.تصمیم گرفتیم مقداری زیتون بخریم.
زیتون رودبار را حتما خورده اید.با زیتون جاهای دیگر متفاوت است .طعم ومزه دیگری دارد.
داخل فروشگاه”باغ زیتون سلامت”شدیم. جوانی حدود بیست و پنج ساله با لبخند خوش امد گفت.خوش برخورد بود و مشتری مدار.هر نوع زیتون که قیمت می کردیم،سریع با ملاقه ای که در دست داشت مقداری از ان را مقابل ما می گرفت و می گفت:زیتون را باید خورد بعد انتخاب کرد.لطفا بچشید.
تقریبا از هرکدام اززیتونهایش چند تایی خوردیم.هسته دار،شکسته،جنگلی،پرورده و…از هر کدام که می خوردیم فروشنده فوائد ان را برایمان توضیح می داد.
فکر کنم خوش قدم بودیم،چند دقیقه بعد از ورود ما فروشگاه پر از مشتری شده بود. یکی از مشتری ها زیتون جنگلی خواست که بیرون مغازه بود.فروشنده همکارش را صدا کرد و گفت:وا مشمایا بگر دو کیلو زیتون جنگلی بریژین.(این مشما را بگیرودو کیلو زیتون جنگلی بریز).
من و همسرم همدیگر را نگاه کردیم و گل از گلمون شکفت.پرسیدم :کرمانج هستید؟
گفت:بله،چطور؟
شروع کردم کرمانجی با او صحبت کردن.توضیح داد که اهل روستای گنجه از توابع رودبار است که کرمانج هستند.واینکه تنها روستای کرما
[raw]نج منطقه رودبار همین روستای گنجه است.وما هم توضیح دادیم که اهل سربندان هستیم و اینکه در منطقه دماوند روستاهای سربندان ، جابان ،سرخده،سرحددان و خسروان کرد کرمانج هستند.
در پایان حدود چهل درصد تخفیف به ما داد و کلی تعارف که در خدمت باشیم.نامش را پرسیدم،کارت داد.اقای موسوی بود.وگفت:اگر بعدا هم زیتون خواستید تماس بگیرید برایتان می فرستم.
دیدن یک همزبان کرمانج و معرفتی که به خرج داد باعث شد تا ادامه راه را تارسیدن به تهران از نظر روحی شارژ و شنگول باشم.
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

بستن
بستن